طعم تلخ قانون

 

معایب:

مکانیسم سنگرگیری ناقص، برخی مشکل های گرافیکی نسخه های PS3 و X360، مشکل های داستانی، نبود تعادل میان رانندگی اکشن بازی ما خواستار زندگی بهتری بودیم، اما در انتها چیزی که به دست آوردیم بدتر از بقیه مردم بود. می دونید من فکر می کنم که این مهم است که میان مسائل مختلف تعادل برقرار کنیم. به همین دلیل وقتی کسی ریسک بزرگی انجام می دهد، در اصل تمامی داشته هایش رو از دست می دهد. کسی که چیزهای کوچکی از زندگی می خواهد ممکن است در انتها چیزی به دست نیاورد. چیزی که باعث می شود معنای واقعی سرگرمی نشان داده شود، تنها به یک مورد بستگی ندارد، بلکه ده ها یا شاید صدها نکته در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا یک سرگرمی برای خود معنایی پیدا کند.
بعضی جمله ها خود نشان دهنده وضعیت یک اثر و خواسته های موجود از آن هستند. سازندگان Mafia2 کاری کردند که خود سال ها پیش شعار آن را می دادند. خواسته های کوچک ممکن است باعث از دست دادن همه چیز شود. و این در مورد M2 کاملا صدق می کند. خواسته سازندگان این بوده است که بتواند عنوانی تهیه کنند که در حد و اندازه های سبقه آن ها جلوه کند. این برای نامی چون Mafia که خود در زمان عرضه موفقیت خوبی کسب کرد به نظر خواسته کوچکی می آید و همین خواسته کوچک بعث شده همه چیز از دست برود. M2 نه تنها نتوانسته از عنوان اصلی بالایی قرار گیرد یا حتی هم سطح آن باشد. بلکه کیلومترها با نسخه اول فاصله دارد و هیچ یک از پیشرفت های بازی باعث نشده اند از این فاصله کاسته شود. در اصل مشکل اساسی بازی این است که این پیشرفت ها در تمامی زمینه ها دیده نمی شوند و همین امر باعث شده تا بازی آن چنان که باید سرگرم کننده نباشد. بازی اول ویژگی هایی داشت که در زمانی که همگان سرگرم عنوان جنجالی راکستار یعنی GTA3 بودند، Mafia توانست حرفی برای گفتن داشته باشد. در واقع Mafia1 بازی کم نقصی بود؛ وگرنه با وجود عنوانی خوش ساخت چون GTA3 حتی ایرادهای کوچک آن نیز بیش از حد معمول به چشم آمده او باعث می شد ضعف های بازی تاثیر به مراتب منفی تری بر آن بگذارند. در هر صورت M2 به بازار عرضه شده و در یک کلام نتوانسته در حد و اندازه های نام خود ظاهر شود. البته این اثر شاید برای طرفداران بازی سرگرم کننده باشد؛ اما برای همیشه نمی توان از واقعیت فرار کرد و آن واقعیت این است که M2 آن چیزی که باید می بود نیست.

دروغی به نام رویای امریکایی

داستان بازی روایت گر زندگی فردی به نام ویتو اسکالتا (Vito scaletta)h است که در سال 1925 در سیسیل متولد شده و چند سال بعد به خاطر وضعیت شغلی نامناسب پدر، همراه خانواده به آمریکا سفر می کند. سفری که یادآور مسائل فراوانی برای خانواده های فقیر و سطح پایین است. خانواده هایی که در آن سال ها با وعده های فراوان در جامعه و روزنامه ها به امید پیدا کردن زندگی جدید به این ریسک دست زده و کشور خود را ترک کردند. پس از سکونت خانواده اسکالتا در یکی از مناطق فقیر نشینEhmpire Bay و ورود ویتو به مدرسه وی با پسری به نام جو آشنا می شود و از اینجاست که سرنوشت ویتو رقم می خورد. پس از گذشت سال ها و بزرگ شدن ویتو و دوست وفادارش جو، آن ها راهی که در انتظارشان است کشیده شده و دست به دزدی می زنند. در جریان دزدی ویتو توسط پلیس دستگیر می شود و به خاطر بلد بودن دو زبان انگلیسی و ایتالیایی به جبهه جنگ جهانی دوم در ایتالیا فرستاده می شود تا به ارتش کمک کند. بازی درست از جایی شروع می شود که ویتو خود را میان صدها گلوله می بیند. در لحظه ای که او زندگی اش را پایان یافته می داند با خوش شانسی مجروح شده و به همین دلیل برای مدتی به Empire Bahy باز می گردد. در همان ابتدا ورود به ایستگاه قطار، جو به استقبال او آمده و در ادامه با خرج کردن مقداری پول، برگه ای برای او تهیه می کند که طبق آن دیگر لازم نیست به جبهه برگردد. زندگی سراسر درگیری، ماجرا، خیانت، سیاهی و اتنهایی ویتو شاید از این جا شروع شده باشد؛ اما اولین خط های آن زمانی نوشته شد که پدر او تصمیم گرفت اروپایی آمریکایی خود را تحقق ببخشد. داستان بازی باز خلاف عنوان اول کاملا کلیشه ای شروع می شود. سفر از کشوری که در آن زندگی معنایی ندارد برای پیداکردن یک فرصت. رویارو شدن با واقعیت قضیه و آلوده شدن در مسیری که انتهای آن به هیچ وجه مشخص نیست. داستانی که شاید از یاد بردن آن سخت تر از حفظ کردن آن باشد. اما مساله ای که بعث می شود داستان مافیا با وجود کلیشه ای بودن جالب و متفاوت به نظر برسد؛ روابطی است که میان شخصیت ها، خانواداه ها و اعتقادهای آن ها در جریان است. در کنار این بایستی به شوک های داستانی نیز اشاره ای کنیم که در بعضی قسمت ها به خوبی جواب داده اما در بعضی بخش ها، از جمله پایان بازی به بدترین شکل ممکن به بازی ضربه زده و باعث شده اند لذتی که در طول بازی برده اید با پدیده ای به نام Clifanger به یک باره نابود شود. نکته ای که در هر بازی، فیلم و ... بوده، به آن اثر ضربه زده است؛ اما سازندگان هنوز هم معتقدند به استفاده از آن هستند و باعث شده اند M2 از لحاظ داستانی نیز در سطح بازی اول قرار نگیرد. در کنار این موضوع مساله دیگری که به بازی و به ویژه داستان آن ضربه زده، روند روایت بازی است که به نسبت کند بوده و تنها در یک سوم پایانی سرعت مناسبی پیدا می کند. همین موضوع باعث شده اهمیت داستانی بازی در ابتدا نیز زیر سوال رفته ودر کنار آن شاهد یک سری مرحله باشیم که به هیچ وجه قابل هضم نیست. از جمله این مراحل می توان به بخش مربوط به زندان اشاره کرد که بیشتر شبیه به یک مرحله آموزشی است؛ اما مشخص نیست سازندگان چه تفکری آن را در این موقعیت از بازی قرار داده اند. این در حالی است که بزی از ضعف شخصیت پردازی نیز رنج می برد و به جز ویتو جو که از شخصیت پرازی مناسبی برخوردارند. دیگر شخصیت ها به سرعت وارد داستان شده یا حتی تنها در یک یا دو سکانس حضور داشته و به سرعت نیز از بازی حذف می شوند. این مشکل به خاطر شخصیت های کم تعداد اما موثر شماره اول به هیچ وجه وجود نداشت و بازیباز یا تمامی شخصیت ها ارتباط برقرار می کرد؛ اما در این شماره تعداد شخصیت ها بیش از حد زیاد است و هیچ کدام نیز شخصیت پردازی مناسبی و کاملی ندارند. با این حال، باز هم M2 از لحاظ داستانی از بسیاری از بازی های این نسل جلوتر است و خوشبختانه تلاش نکرده همان داستان چند سال پیش را روایت کند. کاری که برخی سازندگان در آن به درجه استادی رسیده اند و در همه ساخته های آن ها شاهد این هستیم که شخصیت اصلی با فردی دوست می شود، در نیمه های بازی آن فرد به او خیانت کرده و در پایان نیز در نقش باس آخر بازی ظاهر شده و شخصیت اصلی وی را از صفحه روزگار حذف می کند. کلیشه ای که دیگر در هر قالبی خود را نشان داده و هنوز هم به عنوان داستان سرایی برتر شناخته می شود!

تنها بوی آسفالت است که می ماند

یکی از ارکان اصلی موفقیت Mafia1 طراحی ویژه مراحل آن در کنار استفاده از Set piece های به جا و مناسب بود که باعث شد بازی روندی یکسان داشته و کمتر دچار افت شود. برخلاف عنوان اول درM2 به ندرت و تنها در یک یا دو مرحله شاهد این گونه طراحی های انقلابی و به یاد ماندنی هستیم و در بیشتر بخش های بازی به صورت یک شوتر ساده و بدون هیچ نکته خاصی دنبال می شود. متاسفانه مراحلی چون بمب گذاری در برج برای ترور یکی از روسای مافیا که به واقع در نوع خود مثال زدنی است، در M2 کمتر مورد استفاده قرار گرفته و دیگر خبری از مراحل چند بخشی مانند ماجرای بمب گذاری در هتل، فرار از روی پشت بام ها، سر در آوردن ازکلیسایی که مراسم ختم کسی در آن برگزار می شود که خود ما او را از پا درآورده ایم ودر ادامه فرار کردن با ماشین مخصوص حمل جنازه ابه هیچ وجه در M2 تکرارا نشده و کلیت بازی همچون بازی های معمولی سوم شخص دنبال می شد که تنها هدف موجود در آن از پادرآوردن دشمن های بیشتر در یک محیط به شدت خطی است. این در حالی است که وقتی نوبت به مرحله موجود در زندان و روند عجیب و غریب آن می رسد بازیباز آرزو می کند باز هم شاهد همان مرحله های خطی باشد تا این که در زندانی بی سرو ته گرفتار شده و پس از کشتن چند زندانی تنها شاهد صفحه گذشت زمان در بازی باشد. در بازی یک سری مرحله مخفی کاری نیز وجود دارد. البته این مراحل ارتباطی با فرار کردن از زندان ندارند و در بعضی مواقع میان مرحله های مختلف قرار می گیرند. اگر به یاد داشته باشید یکی از مراحل عنوان اول نیز به صورت مخفی کاری دنبال می شد و به نسبت بخش های دیگر بازی از سختی بیشتری برخوردار بود. با ا ین حال همان یک مرحله لذت بسیاری را برای بازیباز به همراه داشت و خود تنوعی در میان مراحل اکشن بازی به حساب می آمد. در M2 با این که تعداد این مراحل بیشتر شده اند؛ اما بدون شک از کیفیت آن ها کاسته شده است. در بیشتر بخش های مخفی کاری تنها شاهد 3 یا 4 نفر نگهبان هستیم که هر کدام تنها با زدن یک کلید از پا در می آیند و به راحتی می توان همه آن ها را یکی پس از دیگری از پا در آورده و و با خیال راحت به بازی ادامه داد.
شاید با اضافه کردن مواردی چون قابلیت حمل بدن ها یا حتی از پا درآوردن دشمن ها به صورت مخفیانه سطح این مراحل بالا برود؛ اما نوع طراحی و قرار گیری نگهبان ها در بخش های دور از یکدیگر باعث شده تا لذت کافی به بازیباز منتقل نشود و خبری از مخفی کاری حرفه ای نباشد. هر چند کسی انتظار یک سیستم مخفی کاری پیش رفته را از Mafia ندا رد؛ اما همین بخش کوتاه هم می توانست بهتر باشد.
اصلی تراین و طولانی ترین قسمت M2 مربوط به رانندگی در شهر Empire Bay است که از طراحی مناسبی نیز بهره می برد. قابلیت رانندگی در بازی در نگاه اول شاید تنها به عنوان یک عامل تکمیل کننده برای گیم پلی بازی به نظر برسد، اما پس از گذشت مدتی در نهایت پس از به پایان رساندن بازی کاملا به این نتیجه می رسید که بیشتر مدت زمان بازی که در حالت Normal چیزی حدود 10 ساعت است، صرف رانندگی در شهر نه چندان بازار Emphire Bay شده که به نظر در برابر برزگ تراز Lost Heacven است. مشکل اساسی و دردسر ساز بازی همین رانندگی ها است که بر خلاف انتظارها به جز دو یا سه مورد به صورت تلفیقی از اکشن و رانندگی نیست و تنها خلاصه شده به رانندگی بین محل و دریافت ماموریت و انجام ماموریت. در تمام طول M2 بازیباز پیوسته میان بخش های مختلف شهر که از نیمه بازی به بعد نیز تکراری می شوند جابه جا شده و تنها گاهی مجبور به فرار کردن از دست پلیسی می شود که می توان با پرداخت جریمه و رشوه از دست او خلاص شد. لباس خود را عضو کرد یا پلاک ماشین را تغییر داد. یکی از دیگر نکات موجود در بازی مربوط به خرید لباس و تغییرهایی است که می توان روی ماشین های مختلف اعمال کرد. با وجود این که مغازه های لباس فروشی بسیاری در سطح شهر وجود دارد اما اکثرا تنها در نوع رنگ لباس ها با یکدیگر متفاوت هستند و تنوع لباس های موجود در بازی بیش از 6 یا 7 نوع نمی رسد. جالب این که این لباس ها را نیز نمی توان به صورتی ترکیبی استفاده کرد و بایستی هر نوع لباس رابه صورت کلی پوشید. این در حالی است که زمینه تغییرات ماشین ها بازی خوب و در نوع خود مثال زدنی است. تغییرها شامل تغییر پلاک، رنگ ماشین، تقویت موتور ماشین و ... هستند که همگی تاثیر مستقیمی بر ماشین بازیباز گذاشته و باعث می شوند خراب شدن و دزدیده شدن یک ماشین جدید کمتر به کار بازیباز بیاید.

چرخ دنده های دردسر ساز

تا نسل پیش تمام بازیبازها با مکانیسم شوترهای سوم شخص هیچ مشکلی نداشتند و همه نیز از حالت کلاسیک آن ها راضی بودند. اما در این نسل با عرضه Gears of War شاهد دو دسته از بازی ها هستیم: عناوینی که با استفاده از این قابلیت پیشرفت کرده اند و عناوینی که در میان استفاده کردن و نکردن از آن باقی مانده اند و مشخص نیست قصد به نمایش گذاشتن چه چیزی را دارند. M2 بر خلاف عنوان اصلی سعی کرده در این زمینه به مخاطبان جدید و تازه کار بیش از پیش اهمیت داده و از سیستم سنگرگیری Gow استفاده کند. اما مشکلی که وجود دارد این است که این سیستم به خوبی در بازی گنجانده نشده و از برخی از ضعف ها رنج می برد. در نگاه اول مکانیسم کلی سنگرگیری ساده و کارآمد است؛ اما در همان اولین تجربه نبود دو قابلیت باعث می شود که این بخش کامل جلوه کند. اولین قابلیتی که در سیستم سنگرگیری M2 جایی ندارد شلیک کورکورانه (Bhlind Fire) است که در کنار سیستم سلامتی قابل بازگشت می توانست به بازیباز کمک به سزایی کند تا مجبور نباشد برای از پا در آوردن دشمن های مختلف در فاصله یک متری از پشت سنگر بیرون آمده و با گلوله شاتگان آن ها نقش زمین شود. مشکل دیگر نبود قابلیت حرکت میان سنگرها است. با وجود این که مکانیسم سنگرگیری در حالت عادی خوب عمل می کند و از انیمیشن های خوبی نیز بهره می برد؛ اما بازیباز برای رفتن به کاور دیگر مجبور به ترک سنگر، حرکت و سنگرگیری دوباره است که در بعضی بخش های بازی مشکل ساز می شود. با این همه و به نسبت دیگر عناوین سبک می توان این بخش از M2 را مناسب و کارآمد ارزیابی کرد.

سلطان مسابقات مشت های آهنین

از جمله مواردی که در M2 نسبت به عنوان اصلی پیشرفت کرده، مکانیسم مبارزه های تن به تن است. اگر به یاد داشته باشید این قابلیت در بازی اول نقش عمده ای در گیم پلی بازی ایفا نمی کرد و تنها به عنوان یک قابلیت جانبی در کنار استفاده از اسلحه های گرم قرار داشت؛ اما در شماره دوم سازندگان این قابلیت بازی را کاملا بهبود بخشیده و باعث شده اند در طول بازی بیشتر شاهد مبارزه های تن به تن باشیم. در این شماره دیگر خبری از تک ضربه های Mafia نیست و بازیباز می تواند در کنار استفاده از دو نوع مشت، جاخالی داده و چند حرکت نهایی را نیز روی حریفان اجرا کند. البته این حرکت ها از تنوع بالایی برخوردار نیستند. به طور کلی این مبارزه ها برای یک چنین عنوانی مناسب به نظر می رسند و تنها ضعفی که در آن ها دیده می شود، ساده بودن بیش از حد و تکراری شدن این مبارزه ها است که با توجه به استفاده محدود از آن در بخش های مختلف چندان به چشم نمی آید.
منبع: بازی رایانه (ش38)

/ 0 نظر / 30 بازدید